الملا فتح الله الكاشاني

208

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

را و از ابى جعفر عليه السّلام مرويست كه ضمير راجع است بامت ممسوخه يعنى گردانيديم اهل ايله را كه مسخ شده بودند * ( نَكالًا ) * عبرتى نكل و قيد كننده يعنى بند نهنده از مثل عمل ايشان و پند دهنده * ( لِما بَيْنَ يَدَيْها ) * مر آنها را كه پيش از ايشان بوده‌اند از قرون سابقه * ( وَما خَلْفَها ) * و آنها كه پس از ايشان بوده‌اند مراد امم لاحقه‌اند چه مسخية ايشان مذكور بوده در زبر اولين و قصهء ايشان مشهور در ميان آخرين و يا بين يدى بمعنى عند است يعنى عبرتى از براى اهل عصر ايشان و از براى كسانى كه بعد از ايشان بودند و يا از براى قرايى كه قريب بايشان بودند و قرايى كه متباعد بود از ايشان و يا از براى اهل انقريه و آنچه حوالى ايشان بود و يا به جهت آنچه مقدم بر اين عقوبت بود از ذنوب ايشان و آنچه متأخر از آن بود و بنا بر اين لام براى سببيه است * ( وَمَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِينَ ) * و پندى براى پرهيزكاران از قوم ايشان و براى هر كه بپرهيزد از اين معاصى در حين استماع اين قصه از باقر و صادق عليه السّلام ماثور است كه * ( لِما بَيْنَ يَدَيْها ) * اى لما معها ينظر اليها من القرى و ما خلفها نحن و لنا فيها موعظة ) و بنا بر اين ما بمعنى من است يعنى براى كسانى كه با ايشان بودند از اهل قرى و كسانى كه خلف ايشان باشند يعنى ما كه امت محمديم صلَّى اللَّه عليه و آله و موعظه از براى ما و در انوار گفته كه نكال بمعنى ما يقيد به است مأخوذ از نكل بمعنى قيد و اصل آن منع است و تسميهء عبرت به آن باعتبار آنست كه هر كه اين قضيه را ميبيند يا ميشنود از مثل آن نكول مىكند و ممتنع مىشود و باز ميايستد و ما يا بر معنى خود است و يا بمعنى من و ضمير يا راجع است به جماعت يا قرى باعتبار اهل آن اى ( لما بين يديها و ما خلفها من القرى او الامم او الجماعة ) و نزد سدى راجع است بذنوب و در آية دلالت است بر آنكه هر كه مثل اين عمل ميكرد از امم سابقه و لاحقه مستحق اين عقوبت ميشد كه آن تشويه و تغيير خلقت است چه اين عبرت همهء مردمانست و تحذير ايشان و تنبيه متقيان بر آنكه در معاصى اقدام مكنيد تا مستحق عذاب و سخط الهى نشويد و نيز در بيان قساوت قلب و عدم تنبيه بنى اسرائيل از معجزات ظاهره و آيات باهره ميفرمايد كه * ( وَإِذْ قالَ مُوسى ) * و ياد كنيد اى بنى اسرائيل وقتى كه گفت موسى * ( لِقَوْمِه ) * مر گروه خود را وقتى كه در ميان خود كشتهء يافتند عاميل نام و ميخواستند كه قاتل او معلوم گردد * ( إِنَّ اللَّه يَأْمُرُكُمْ ) * بدرستى كه خدا ميفرمايد شما را * ( أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً ) * آنكه بكشيد گاوى را و بيان اين قصه بر اين وجه بود كه در ميان بنى اسرائيل مردى بود عاميل نام و او را مال بسيار بود و هيچ وارثى نداشت غير از يك پسر پسران برادران او ميخواستند تا مال وى را بميراث بردارند نه پسر وى و اين عاميل مردى دراز عمر بود پس پسران برادران او به جهت طمع ميراث پسر عم را بكشتند و در شب وى را بدر مسجدى از بنى اسرائيل كه آن را دوازده در بود بعدد اسباط ايشان بينداختند و چون روز